شمس الدين حافظ

39

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى )

[ شرح ] غزل 7 بيت 1 : آينه صافى است جام را : صوفى ! باده در جام مانند آينه صاف و روشن است ، بيا تا صفاى شراب گلگون را در اين آينه تماشا كنى . ( اشاره به صوفيان رياكار است . ) بيت 2 : راز درون پرده : اسرار عالم رندان مست : قلندران وارسته و از دنيا گذشته‌ى خداجو بيت 3 : عنقا : مرغ افسانه‌اى ، سيمرغ دام بازچين : تله‌اى را كه براى سيمرغ گذشته‌اى جمع كن . باد به دست است دام را : كار بىنتيجه كردن با دامى كه براى شكار سيمرغ چيده‌اى فقط باد شكار خواهى كرد ، يعنى چيزى نصيبت نمىشود . بدانكه عرصه‌ى سيمرغ جولانگه مگس نيست ، دامى را كه چيده‌اى جمع كن . بيت 4 : بزم دور : بزم دوران يا مهمانى روزگار دركش : بنوش بيت 5 : شباب : جوانى پيرانه‌سر مكن هنرى . . . : در پيرى لهو و لعب را هنر تصور مكن . اى دل در ايام جوانى كه زمان سرخوشى بود ، از عيش بهره‌اى نگرفتى ، آگاه باش كه در ايام پيرى ، خوش‌گذرانىهاى مخصوص ايام جوانى جز رسوايى و بدنامى چيز ديگرى نصيبت نخواهد كرد . چون پير شدى حافظ از ميكده بيرون آى * رندى و هوسناكى در عهد شباب اولى بيت 6 : آبخور : بهره ، نصيب ، روزى و عيش نقد بهشت : از مصدر هشتن ، رها كردن ، گذاشت روضه‌ى دارالسلام : باغ بهشت ، جنت ، ( بهشت و بهشت : صنعت جناس ) از خوشىها و لذت‌هاى موجود استفاده كن ، به اميد فردا ننشين . همان گونه كه حضرت آدم وقتى ديد كه در بهشت عيش نقد وجود ندارد و هر چه هست حوالت به زمان ديگر است ، بهشت را گذاشت و از آن بيرون شد . بيت 7 : من خدمت‌گزار قديمى تو هستم نظر لطفت را از اين چاكر قديم كم مكن و بر اين غلام رحمت آور . بيت 8 : شيخ جام : به ايهام نزديك ، شيخ احمد فامقى ، اهل شهر جام كه مخالف سرسخت مىخواران بوده است ، شيخ الاسلام جامى . به ايهام دور ، جام شراب .